نانو محک بهبود
     کمبود ،بحران آب،حکمراني بد،نور سادات، پطروس غالي، کوفي عنان، محمد مرسي و نوري مالکي،

مناقشات آب در قدر مطلق

شرق: هميشه در خبرها مي شنويم كه ايران با بحران آب روبه روست و نزاعي كه در آينده منطقه خاورميانه را در هم مي آشوبد، نزاع بر سر آب است. اين هشدار بارها از سوي برخي از مقامات ارشد جهاني بيان شده. اما حجت ميان آبادي، پژوهشگر ديپلماسي آب و مدرس دانشگاه هاي تربيت مدرس تهران و فردوسي مشهد، معتقد است اين تنها يك خطاست كه تصور كنيم كمبود آب به معناي بحران آب است و هر كمبود آبي منجر به تنش و ايجاد درگيري مي شود، زيرا تحقيقات جهاني نشان داده آب در وهله اول عاملي براي مشاركت است و تقريبا دو برابر آنچه در جهان منجر به نزاع شده، مشاركت بر سر منابع آبي از طريق حكمراني خوب و بسترهاي نهادي شكل گرفته است. ميان آبادي كه اين سخنراني را در همايشي با عنوان «بحران بي آبي» در اواخر تيرماه بيان كرده بود، اخيرا نيز در نشستي با عنوان «آب و رويكردهاي نو در گذر تاريخي ايران» به موضوع تنش آبي پرداخت و تاكيد كرد كه مطالعات گسترده نشان داده است چيزي به نام «جنگ آب» تاكنون در جهان رخ نداده است. او در بخشي از سخنان خود از امنيتي کردن مسئله آب اظهار نگراني کرد و افزود: بايد بين ابعاد امنيتي آب و امنيتي کردن آن تفاوت قائل شويم. مسائل آب در بعد ملي و بين المللي داراي ابعاد امنيتي است و غفلت از مسائل و ابعاد امنيتي طرح ها، سياست ها و رويکردها، پذيرفته نيست. اين مسئله به معني امنيتي کردن آب نيست. در نهادهاي سياست گذار بحث هايي مي شنويم که مسائل آبي را با نگاه امنيتي مورد توجه قرار مي دهند. اين مسئله مي تواند خطرناک باشد. ميان آبادي ديپلماسي را محدود به مذاکره آبي ندانست و گفت: مذاکرات آبي يکي از ابزارهاي ديپلماسي است. به گفته او، در مسئله آب در كشور سه گروه دولت، دانشگاه و مردم مقصر هستند. بنابراين بايد در تحليل شرايط و مشكلات ديپلماسي آب در كشور قصور و فرصت هاي اين سه گروه را مورد مطالعه قرار دهيم كه متاسفانه ما در هر سه گروه ضعيف هستيم. ميان آبادي با اشاره به اينکه محدودکردن مسئله آب به دو وزارتخانه امور خارجه و نيرو همچنين سازمان حفاظت محيط زيست اقدامي غلط است، قصور اين سه مجموعه در مسائل هيدروپليتيک آب را تاييد کرد.
    
    کمبود آب يا بحران آب؟
     موضوع اصلي ارائه امروز من درباره بحران بي آبي يا بحران کم آبي است که اين روزها مکرر در سطح جامعه و رسانه ها مطرح شده و شنيده مي شود. درباره عبارت «بحران کم آبي» چند سوال کليدي مطرح است: آيا «بي آبي» يا بهتر بگوييم در مقام علمي آن «کم آبي»، يک «بحران» است؟ اگر جواب اين سوال مشخص شود، سوال دوم اين است که چه چيزي مي تواند «کم آبي» را به «بحران آب» تبديل کند؟ و درنهايت اينکه مکرر در رسانه ها و مقالات و پژوهش هاي علمي شنيده مي شود که کمبود منابع آب يا کم آبي در آينده نه چندان دور مي تواند تبديل به تنش و درگيري و حتي جنگ آب شود و به کرات نيز شنيده ايم که قرن آينده، قرن جنگ آب خواهد بود. آيا اين گزاره، صحت دارد و کم آبي لزوما منجر به تنش و درگيري و منازعات خواهد شد؟
     زماني که درباره بحران آب يا همان water crisis صحبت مي کنيم، ابتدايي ترين سوالي که بايد مطرح کنيم اين است که بحران آب چيست؟ براي اينکه جواب اين سوال را بدهيم، بايد دو تعريف داشته باشيم. يک- تعريف آب چيست؟ که در اين فرصت محدود امکان واکاوي آن نيست و از آن مي گذرم و دو- از منظر علمي به چه پديده اي «بحران» گفته مي شود؟ به بيان ساده، يک پديده بايد چه ويژگي هايي داشته باشد که به عنوان «بحران» در نظر گرفته شود و بعد، براي آن پديده به عنوان پديده اي که دچار بحران شده، از رويکردهاي «مديريت بحران» استفاده کنيم.
     در بحث بحران، اين سوال کليدي را بايد مطرح کنيم که يک پديده چه زماني بحران محسوب مي شود؟ اصولا يک پديده چه زماني بحران (crisis) محسوب شده و چه زماني در زمره بلايا (disaster) قرار مي گيرد؟ خشک سالي و سيل دو پديده طبيعي هستند. چرا در بسياري از مقالات علمي، خشک سالي و کم آبي را به عنوان بحران مي شناسيم، اما سيل را به عنوان بلا يا فاجعه در نظر مي گيريم؟ آيا رويکردهاي مقابله و بهتر بگوييم مديريت اين دو پديده، بايد متفاوت باشد؟
     بحران چيست؟ اگر بخواهيم براي بحران تعريفي در نظر بگيريم، بايد اشاره کرد که تعاريف بسيار متعددي در زمينه ها و رشته هاي مختلف برايش تعريف شده است. يک تعريف آن است كه زماني که يک پديده به شرايطي برسد که بايد تصميم هاي مهم در بازه هاي زماني بسيار کوتاه گرفته شود، آن پديده به بحران رسيده است. بر اين اساس، در اين شرايط برخي مديران و سياست گذاران ادعا مي کنند که شرايط بحراني است و فرصت تفکر و مطالعات جدي نداريم. چون وضعيت بحراني است، بايد سريعا و در مدت کوتاهي کاري انجام دهيم که مکرر در کشور نمونه ها و مثال هاي مختلف آن را شاهد بوده ايم که اين مي تواند هم مثبت باشد هم منفي.
     اما يک پديده زماني که به عنوان بحران شناخته مي شود، چند ويژگي کلي دارد: اولين ويژگي بحران ها اين است که غيرقابل پيش بيني هستند. ويژگي دوم آنها اين است که ديناميک و پويا بوده و ايستا نيستند. ويژگي مهم سوم آن است که بحران ها، ماندگار نيستند و شرايط اضطراري دارند. بنابراين موقت و گذرا هستند. فرض کنيد کسي مي گويد يک تا دو ماه است که دچار بحران روحي شده است. اين پذيرفتني است اما کسي که قريب به ١٥ سال است که اين مشکل را دارد، نمي تواند بگويد من «بحران» روحي دارم و اين فرد از مسئله بحران گذر کرده و به مراحل حادتر رسيده است. ويژگي چهارم، عدم قطعيت است. اگر يک پديده، مجموع اين ويژگي ها را داشته باشد، مي توانيم بگوييم اين پديده، به عنوان بحران مطرح شود و مي توانيم از رويکردهاي «مديريت بحران» براي مديريت آن استفاده کنيم. اما سوال اصلي آن است که آيا «کمبود آب» لزوما به معناي «بحران آب» است؟ رابطه بين «کمبود آب» و «بحران آب» چيست؟ اگر کمبود آب به معناي بحران آب است، آيا پرآبي به معناي نبود مشکل آبي است؟ اگر اين گونه نيست، پس چرا در برخي از کشورها و مناطق پرآب، ما شاهد هشدارها درخصوص تنش ها و حتي بحران آب هستيم؟ آنچه مشخص و واضح است آن است که کم آبي، يک پديده طبيعي است و يک پديده طبيعي نمي تواند به معناي بحران تلقي شود. بنابراين کمبود منابع آب، لزوما به معناي بحران آب نيست. بنابراين اينجا اين سوال پيش مي آيد که چه عواملي باعث مي شود کمبود منابع آب به عنوان يک عامل و پديده طبيعي به بحران تبديل شود؟ اين سوال هم در بحث سياست گذاري و هم در بحث مديريت و برنامه ريزي در سطوح مختلف محلي، منطقه اي و ملي و بين المللي مطرح است.
    
    حکمراني بد، عامل بحران آب
     آنچه کمبود منابع آب را به بحران آب تبديل مي کند، گزاره اي به نام سوءمديريت و حکمراني بد است. يعني کمبود منابع آب، لزوما بحران آب نيست. يک حلقه مفقوده بين اين دو هست. در اين زمينه مطالعات بين المللي متعددي صورت گرفته است. به عنوان نمونه، بانک توسعه آسيايي (ADB) هرساله چشم انداز کشورهاي آسيايي را تهيه و منتشر مي کند. بخش مهمي از اين مطالعات، بحث امنيت آبي در کشورهاي آسيايي را بررسي و واکاوي مي کند. از سال ٢٠٠٦ ميلادي اين چشم انداز هر سال منتشر مي شود. نتايج مطالعات و تحليل هاي عميق چشم اندازي که براي کشورهاي آسيايي صورت گرفته، اين را نشان مي دهد که کشورهاي آسيايي اگر با بحران آب مواجه شدند، به خاطر کمبود فيزيکي منابع آبي نيست. بلکه به خاطر سوءمديريت يا مديريت ضعيف آنهاست. به بيان ساده، اثبات همان گزاره که اين سوءمديريت است که باعث ايجاد بحران آب در کشورهاي آسيايي شده است نه کمبود آب. گزارش سالانه اين نهاد که در ٢٠١٣ ميلادي نيز منتشر شد دوباره بر همين مسئله تاکيد مي کند که همان طور که در گزارشات سال هاي گذشته نيز اشاره شد يافته هاي مطالعاتي اخير نيز همچنان نشان مي دهد که اگر بعضي از کشورهاي آسيايي به ويژه کشورهاي در حال توسعه، با مسئله اي به نام بحران آب مواجه شوند، به خاطر کمبود فيزيکي منابع آبي نيست؛ بلکه به خاطر سوءمديريت است؛ بنابراين بايد بر اين مسئله کليدي دقت کرد که بين بحران آب (water crisis) و کمبود آب (water scarcity) حلقه مفقوده اي به نام سوءمديريت هست؛ بنابراين عزيزان سياست گذار و طراح بايد بر اين مسئله تمرکز جدي کنند که چطور بايد اين حلقه مفقوده را در سياست گذاري ها و طراحي ها به ويژه در طراحي شهري و مديريت شهري به ويژه در بسياري از مناطق شهري که کمبود آب داريم، در نظر بگيريم که اين طراحي در بخش هاي مختلف در کلان شهرها به بحران آب تبديل نشود. بنابراين همان طور که تاکيد کردم، جواب سوال اول اين است که «بحران کم آبي» يک واژه علمي و پذيرفته شده نيست. ما وقتي که کم آبي را به عنوان يک بحران قبول کنيم، بديهي است که راحت ترين راه حل آن، مديريت عرضه و تامين منابع آب و جبران کم آبي است که سياست گذاري کشور را به سمت مديريت عرضه سوق مي دهد و اين همان مصيبت اصلي سياست گذاري بخش آب در کشور است که سال هاست گريبان گير ما شده است؛ علاوه براين، زماني که کم آبي را به عنوان بحران مي پذيريم، به دليل بحراني جلوه دادن آن، راهکار آن، مديريت بحران و تصميم گيري هاي عاجل و سريع و در بسياري مواقع بدون مطالعات کافي و جامع است که مجموع اينها مي تواند براي کشور شرايط بسيار نامناسبي را رقم بزند.
     اما سوال بعدي آن است که آيا کم آبي باعث ايجاد تنش و درگيري مي شود؟ آيا جنگ بعدي در قرن حاضر جنگ آب خواهد بود؟ آيا لزوما آنچه مکرر در مقالات، يادداشت ها و سخنراني ها مي بينيد و مي شنويد، آب يک منبع تنش است يا خير و برخلاف تصور ما آب و کمبود منابع آب عامل همکاري و مشارکت بوده و هست؟
    
    هشدار سياست مداران براي جنگ آب
     افراد و سياست مداران متعددي از جمله انور سادات، پطروس غالي، کوفي عنان، محمد مرسي و نوري مالکي براي جنگ آب هشدار داده اند و حتي گفته اند که جنگ بعد در قرن آينده، جنگ آب است؛ اما زماني که درباره تنش صحبت مي کنيم، سوال ابتدايي ما بايد اين باشد که چطور مي توانيم تنش را اندازه بگيريم؟ نمونه بارز اين مسئله روابط ما با ترکيه است. اکنون با ترکيه بر سر داعش، پروژه گاپ و مسائل مختلف تنش داريم؛ اما از سوي ديگر، چون در سالگرد کودتاي ترکيه هستيم، ايران اولين کشوري بود که با کودتا در ترکيه مخالفت کرد. جمله معروف آقاي ظريف، وزير امور خارجه را هم به ياد مي آوريم که گفته بود: «در شب کودتا در ترکيه تا صبح چشم هايمان بسته نشد». حال سوال اين است که ميزان تنش در روابط دو کشور در چه سطحي است؟ سطح تنش ايران با ترکيه و ايران با عربستان و آمريکا در چه حد است؟ آيا يکسان است؟
     روش هاي متفاوتي براي اندازه گيري ميزان تنش وجود دارد؛ اما معروف ترين روش ارائه شده اخير، روشي است که از سوي پروفسور ولف و همکارانش در دانشگاه اورگون آمريکا ارائه کرده اند. در اين روش، ١٦ شاخص را از منهاي هفت به معناي جنگ تمام عيار و رسمي تا مثبت هفت، به معناي مشارکت کامل، در نظر گرفته اند؛ اما براي پاسخ به اين سوال که آيا مسائل آبي باعث تنش است يا همکاري؛ آنها در يک مطالعه جامع، کل وقايع آبي (شامل وقايع همکارانه محور و وقايع تنش محور) را از سال ١٩٤٨ تا ١٩٩٩ ميلادي که بيش از هزارو ٨٠٠ مورد واقعه آبي بين ١٢٤ کشور و سپس، وقايع آبي بين سال ٢٠٠٠ تا ٢٠٠٨ ميلادي را که شامل ٧٥٥ رخداد آبي بود، بررسي کردند.
    
    آب، عامل مشارکت يا تنش؟
     نتايج نشان داده برخلاف باورهاي عمومي، اکثر اتفاقات آبي رخ داده در دنيا در قرن گذشته، مشارکت محور بوده و نه تنش محور. نکته ديگر آنکه تقريبا رخدادهاي مشارکت محور بر سر آب، دو برابر رخدادهاي تنش محور است؛ بنابراين نتيجه گيري اين بود که برخلاف تصور ما که آب مي تواند عامل تنش باشد، آب مي تواند عامل مشارکت باشد که اين مسئله کاملا به ساختار حکمراني و رويکردهاي مديريتي ما بستگي دارد.
     اما چه عواملي باعث مي شود که آب عامل تنش يا عامل مشارکت شود؟ اختلافات آبي ايران و افغانستان و مسائل آبي ما با ترکمنستان را به عنوان دو الگوي اختلاف و مشارکت در نظر بگيريد. پروژه آيکو (ICOW) يکي از پروژه هاي معروف هيدروپليتيکي است که به بررسي اين مسئله در دنيا پرداخته است. اين پروژه با استفاده از بانک اطلاعاتي معروف MTOPS -که سعي دارد همه تنش هاي رخ داده در جهان را ثبت کند- تنش ها و تنازعات آبي را که تاکنون در سه منطقه دنيا شامل آمريکا، آسياي غربي (خاورميانه) و اروپاي غربي بر سر منابع آبي مشترک اتفاق افتاده، بررسي کردند. آنها در اين مطالعات، سه عامل کليدي کمبود آب، ساختار حکمراني و ميزان تنش ها و تنازعات آبي را در اين مناطق بررسي کردند. نتايج نشان داد که کمبود منابع آب زماني باعث افزايش تنش شده که ساختار و سازمان مناسب براي حکمراني حوضه آبريز مشترک وجود نداشته است و برعکس جاهايي که ساختار مناسب حکمراني و بستر نهادي براي مديريت و بهره برداري مشترک وجود داشت، کمبود منابع آب نه تنها باعث ايجاد تنش نشده؛ بلکه باعث افزايش مشارکت و همکاري در آن حوضه ها نيز شده است؛ بنابراين اينکه تصور کنيم کمبود آب لزوما منجر به بحران آب و تنش و درگيري آب خواهد شد، اين گزاره از نظر علمي اشتباه است؛ بنابراين اگر مي خواهيد بر بحث منابع آب، مديريت شهري، طراحي و سياست گذاري در بخش هاي مختلف تمرکز کنيد، به جاي تمرکز غلط بر يک پديده طبيعي به نام کمبود منابع آب، بايد بر عامل و علت مهم تر، يعني مديريت و حکمراني صحيح آب، تاکيد و تمرکز کرد.
  

دیدگاه خود را ارسال نمایید

ما را دنبال کنید