نانو محک بهبود
آخرين تير خلاص در دست ماست

آخرين تير خلاص در دست ماست

پيام روشن است: نسل ما نخستين نسلي است كه شاهد پديده گرمايش زمين است و آخرين نسلي كه هنوز براي اين معضل دست ساخت زياده خواهي هاي بشر از مام زمين هنوز راه حل دارد. مي توانيم زمين را نجات دهيم يا تير خلاص را بچكانيم، اين مضمون پيام دبيركل سازمان ملل متحد و بسياري از رهبران جهان در همايش آب و هوا بود كه در چند روز اخير در حاشيه اجلاس عمومي سازمان ملل متحد برگزار شد. تا به امروز گرمايش زمين لااقل براي من نوعي ايراني مفهومي انتزاعي بود كه برداشتي ساده و حتي كودكانه از آن داشتم. اين فاجعه خلاصه مي شد در گرماي روز به روز فزاينده يي كه با كولرهاي گازي و آبي بيشتر تحمل پذيرتر بود. خلاصه مي شد در دلسوزي براي اروپايي هايي كه چون تجربه گرما نداشتند و وسايل خنك كننده هم در خانه هاي شان وجود نداشت، در چند تابستان اخير مرگ برخي از كهنسالان و كودكان آنها از شدت گرما سرتيتر خبر رسانه هاي جهان بود.
    خلاصه مي شد در خبرهاي همايش هاي سالانه جهاني آب وهوا و نزاع هاي سياسي ابرقدرت هاي اقتصادي كه از قضا بزرگ ترين آلوده كنندگان زمين نيز هستند، پيرامون امضاي پيمان نامه كيوتو براي كنترل گازهاي گلخانه يي كه عامل اصلي گرمايش زمين است. خلاصه مي شد در تظاهرات سالانه فعالان محيط زيست جهاني كه انگار سنگ بر در بسته مي كوفتند.
    اما در سال جاري با هشدار تمام شدن آب در تهران و كلانشهرهاي ديگر اين فاجعه زيست محيطي تبديل شد به مشكلي قابل لمس كه زندگي روزمره ام را متاثر كرد تا اين پديده را با گوشت و پوستم لمس كنم. حالاديگر مي دانم گرمايش زمين يعني خشكسالي، كم آبي و بي آبي كه اگر براي آن به سرعت راه حلي انديشيده نشود در 30 سال آينده مناطقي از زمين را غيرمسكون خواهد كرد و از قضا ايران ما چهارمين كشور در مخاطره خشكسالي است. حالاديگر مي دانم قحطي و گرسنگي به دليل كمبود توليد غذا كه ناشي از آن خشكسالي است دم گوش مان است و در نتيجه تصاوير آفريقاي قحطي زده اين روزها مدام مقابل چشمم رژه مي رود. حالاديگر مي دانم اگر اهل خراسان و سيستان و كرمان از دهه هاي پيش درگير بحران آب شدند و زمين شان خشكيد و روستاي شان متروك شد و حاشيه نشين شهرهاي بزرگ شدند تا با دست فروشي قوت لايموتي براي سر وهمسر تهيه كنند براي چه بود. حالاديگر مي دانم راه ترك يار و ديار هم پاسخگو نيست و شهرهاي بزرگ از جمله پايتخت هم بي آبند و نمي توانند پذيراي جمعيت خود باشند، چه رسد به جمعيت مهاجر. حالاديگر مي دانم تنها ايران هم نيست كه نگراني خشكسالي و دغدغه كم آبي كنوني و بي آبي آينده گريبانش را گرفته و اين مشكلي است كه جهان درگير آن است بنابراين مهاجرت به نقاط پرآب تر هم تنها يك مسكن كوتاه مدت است و زمين در مخاطره نابودي است، نه تمدن هاي جهان. حالاديگر مي دانم پيشينيان ما و ما با زياده خواهي هاي خود زمين را به نقطه نابودي آن نزديك كرديم و عقربه هاي ساعت آخر الزمان را به جلو رانديم. حالاديگر اين را هم مي دانم كه هر كشوري اگر سهم مسووليت و وظيفه خود را در حل اين مشكلات نپذيرد، امكان ندارد بتوان بر اين مساله غلبه كرد و براي آن راهي جست. سهم ايران ما از اين مسووليت و وظيفه نيز قابل چشم پوشي نيست. وظيفه فرد فرد ما ايرانيان يافتن راه هاي استفاده درست از منابع اطراف مان است و فهم اينكه گاهي منافع فردي مان را قرباني منافع جمع و نسل آينده كنيم. فهم اينكه در برخورد با اين مساله عضوي كوچك از يك جامعه بزرگ هستيم كه منافع درهم تنيده دارد و تنها با مشاركت جمعي مي توان بر اين مشكل غلبه كرد. وظيفه و مسووليت حكومت نيز در سطح ملي، يافتن راه حل هاي فوري براي دغدغه ايران از اين معضل جهاني است كه همان كم آبي و خشكسالي پيش رو است و در سطح جهاني نيز بايد دست ياري به دنيايي دهد كه نياز به همياري و همراهي دارد براي غلبه بر اين مشكلات جدي. در برخورد با اين چالش جهاني همه كشورها و ملت ها يك پيكرند كه دست دردست مي توانند زمين را دوباره نجات دهند يا ماشه تير خلاص آن را بچكانند.
    
    

 

نسرین تخیری
 روزنامه اعتماد

دیدگاه خود را ارسال نمایید

ما را دنبال کنید