نانو محک بهبود
چاره اي جز «رياضت ملي» نداريم

چاره اي جز «رياضت ملي» نداريم

ما شهروندان ايراني سال هاي سال با اين تفکر زندگي کرده ايم که طبيعت فناناپذير است و همه منابع هميشگي اند. هيچ کس نمي تواند تصور کند روزي در ايران آب نباشد و هر آنچه وابسته به آب است نابود شود. در طول چنددهه گذشته آنقدر توسعه ناپايدار مبتني بر آب هاي زيرزميني گسترش يافت که امروز در ايران به جاي 20 تا 40درصد امکان مجاز استفاده از منابع آب، از 80درصد آنها استفاده شود و در واقع چيزي براي چندي ديگر باقي نماند. شرايط حتي براي وقتي که نگراني در مورد خشکسالي وجود نداشت به قدر کافي بحراني بود اما از زماني که ناسا اعلام کرد دوره طولاني خشکسالي در ايران آغاز شده است، بحران ابعاد گسترده تري يافت. حالاموضوع بي آبي و خشکسالي بدل به هيولايي شده است که دولت تلاش مي کند هرچه ديرتر با آن مواجه شود و هرروز که مي گذرد، روزي در چاره انديشي براي آن از دست مي رود. اما برخلاف تصور عمومي در مورد کمبود آب که تنها به قطع چندساعت آب روزانه و گران شدن و ... محدود است، کم شدن آب در مناطق مختلف مي تواند به مناقشه و جنگ ميان استان هاي مختلف و شهرها منجر شود کمااينکه در يکي، دوسال اخير اين مناقشه را مي توان ميان استان هاي چهارمحال وبختياري و اصفهان ديد. با «ناصر کرمي»، عضو هيات علمي دانشگاه برگن نروژ، در مورد شرايط حال حاضر ايران در حوزه آب و راهکارهاي رويارويي با آن گفت وگو کرده ايم:
    
    برخي مسوولان دولتي معتقدند که با ادامه شکل کنوني مديريت آب، ايران به زودي به سرزميني خالي از سکنه تبديل مي شود. شما نيز در برخي اظهارنظرها به اين نکته اشاره کرده ايد که ايران به زودي به سومالي تبديل مي شود. آيا نگراني در مورد کمبود آب تا اين حد جدي است؟
    از اينقدر هم جدي تر است، يعني واقعا نگراني اي که وجود دارد از اين بيشتر است. من دودليل براي اثبات آن مي آورم. مي توانم نمودارهاي مختلفي را به شما نشان بدهم که روند تغييرات منفي سريع تر و شديدتر از پيش بيني هايي بوده است که 10 تا 15سال پيش حتي بدبين ترين طرفداران محيط زيست هم انجام مي دادند. در آن زمان در مورد درياچه اروميه گفته مي شد که کمک کنيد، چون تا ظرف10سال آينده مساحت آن نصف مي شود در حالي که مساحت اين درياچه در حال حاضر تنها هفت درصد است. به علاوه معمولادر پيش بيني ها، روندهاي آماري بررسي مي شود، مثل اينکه در 50 سال گذشته روند به چه صورت بوده است و بر اساس آن آينده را پيش بيني مي کنيم. در واقع روندها به سمت وضعيت هاي منفي بوده است اما دونکته در اين ميان وجود دارد و اينکه اوضاعي که در پيش داريم از همه پيش بيني هاي انجام شده، وخيم تر است. روندهايي که تا امروز بر اساس آنها پيش بيني مي شده است، همه ناظر بر شرايط نرمال بارش هستند؛ يعني ما با شرايط نرمال بارش، نخستين کشور دنيا در فرسايش خاک و در شرايط نرمال بارش، دومين کشور دنيا در بيابان زايي هستيم. اما موضوع مهم اين است که ما در حال حاضر در ايران شرايط نرمال بارش نداريم و وارد دوره خشکسالي شده ايم؛ يعني هر وضعيتي تا امروز بوده سرعت وقوعش چندبرابر مي شود. اين يک نکته است. نکته دوم اين است که طبيعت ايران وارد مرحله تغيير فاز شده است. تغيير فاز به چه معناست؟ طبيعت معمولااز خودش منابع پنهاني و ذخيره هايي دارد که در مرحله اي از آنها استفاده مي کند. براي مثال شما مي بينيد که در سالي بارش وجود ندارد اما پوشش گياهي وجود دارد يا چندسالي خشکسالي است ولي جنگل ها هستند. چون طبيعت از منابع پنهان در حال تغذيه است. اما مرحله اي است که طبيعت انگار ناگهان مقاومت را رها مي کند و شما يک باره تغيير حالت را مشاهده مي کنيد. در مورد درياچه اروميه مثلادر اين سه سال يک باره مساحت به هفت درصد رسيده است. تا سه سال پيش هنوز 50 تا 70درصد بود در حالي که هيچ کدام از اين سدها و دستکاري ها براي اين سه سال نيست. اغلب اين تغييراتي که در نظام هيدروشناختي وجود دارد، مربوط به 15سال پيش است. اما طبيعت تا آنجا داشته مقاومت مي کرده و الان وارد مرحله تغيير فاز شده است. آرال نمونه ديگري است. در دهه40ميلادي تصميم گرفته شد که مسير آمودريا تغيير داده شود. عمده تغييرات در دهه 60 انجام شده. اما وضعيت آرال از سال 2000 ناگهان شروع به وخيم شدن کرد. از درياچه آرال حالاکمتر از 10درصد مانده است. دوباره تاکيد مي کنم که طبيعت ايران وارد مرحله تغيير فاز شده است. از حالابه بعد ما دايم غافلگير خواهيم شد. چه کسي فکر مي کرد زاينده رود کاملاخشک شود؟ يا دشت ها کاملاخشک شود؟ بنابراين به دودليل من معتقدم آينده اي که پيش روي ماست از آنچه که تا الان پيش بيني مي کرديم وخيم تر و بدتر است.
    
    هنگامي که بدانيم شرايط بسيار وخيم است، مديريت منابع آب موضوع مهمي مي شود. وقتي در مورد مديريت منابع آب در ايران صحبت مي کنيم، دقيقا از چه حرف مي زنيم؟
    يک اصل طلايي وجود دارد. آبي که ما در اختيار داريم به عنوان چشم انداز که ترکيبي از محيط انساني و طبيعي است، عمدتا مجموع آب هاي زيرزميني است و آبي که به صورت بارش هاي جوي وجود دارد. ما اين دو را استفاده مي کنيم. شاخصي وجود دارد که بر اساس آن ايده آل آن است که انسان در مصرف خود اعم از مصرف شرب و کشاورزي و صنعتي 20درصد از اين آب ها را مورد استفاده قرار دهد، اما درهرحال اين مصرف تا 40درصد هم مجاز است. اگر اين ميزان به 60درصد برسد بحران است. مصرف به 60درصد که برسد يعني جامعه اي پذيرفته است که بخشي از طبيعت را براي مصرف نابود کند. ما در ايران در حال حاضر به 80درصد مصرف رسيده ايم. سد زده ايم؛ مسير رودخانه ها را تغيير داده ايم و... چيزي حدود 92درصد تا 94درصد اين مصرف در حوزه کشاورزي است. ما به جاي اينکه استاندارد جهاني را که 40درصد است رعايت کنيم، 80درصد مصرف مي کنيم. اين ميزان مصرف ما را به وضعيتي برده است که ما طبيعت را کلاناديده بگيريم و خودمان تشنه نمانيم. اين آن بحثي است که باعث مي شود ما بگوييم مديريت آب در ايران اساسا يک مديريتي است که صرفا بر منافع انسان دلالت دارد؛ يعني درست مثل اين است که يک عده آدم را ببرند در موزه لوور، اينها بگويند ما لباس نداريم، تابلوي موناليزا را که روي کرباس کشيده شده است بردارند با آن لباس بدوزند. يا مثلاخرابه هاي هخامنشي را بکنيم و براي بي خانمان ها اتاقک بسازيم. تا امروز برخوردي که با طبيعت ايران داشته ايم شبيه اين بوده است. اين مدل مصرف موجب شده است که ظرف 30سال گذشته، 70درصد از آب هاي زيرزميني که طي هزاران سال ذخيره شده است، مصرف شود. در حال حاضر بيش از 600هزار چاه غيرمجاز وجود دارد که با آن شيره زمين کشيده مي شود. اصطلاحي وجود دارد که تا زماني که 40درصد مجاز را مصرف مي کنيد، آب مصرف مي کنيد. انسان به عنوان يک زيستمند، تا 20درصد حق استفاده از منابع آب را دارد. از 20 تا 40درصد يعني داري آب طبيعت را اشغال مي کني؛ غصب مي کني و در واقع بخشي از طبيعت را مي دزدي و چيزي که حق تو نيست را مي گيري. اما از 40درصد به بعد آن خون زمين است که بيرون مي کشي. نتيجه اين مي شود که ما در 30سال، 70درصد آب هاي زيرزميني را مصرف مي کنيم و در نتيجه بيش از نيمي از دشت هاي ايران الان خشکيده اند. دشت ها احتمالابه اندازه درياچه اروميه مورد توجه قرار نمي گيرند، چون در مورد اين درياچه فيلم هايي از فلامينگوها و... موجود است. اين در حالي است که دشت ها به همان اندازه اهميت دارند. ما در دشت ها زندگي مي کنيم، در آنها کشاورزي مي کنيم و در حال حاضر شيره و رمق اين دشت ها بيرون کشيده شده است. اين دشت ها به مناطقي مرده و در حال پوسيدن تبديل شده اند. نشانه اينکه اين جسد در حال پوسيدن است، چيست؟ واضح است: الان دوماه است که تهران غبارآلود مي شود. توفاني که در تهران رخ داد، يک توفان محلي بود اما خسارت هاي بسياري به جا گذاشت. بعد از آن هر باد معمولي در تهران گرد و غبار ايجاد مي کند. چرا؟ چون ما براي اينکه آب شهر تهران را تامين کنيم، 200 کيلومتر شعاع اطرافش را کشته ايم. اين همه سد که اطراف تهران زده شده است، آب اين سدها قبلاکجا مي رفته؟ در حال حاضر طبيعت آن مناطق مرده است. خاک مقاومت ندارد. بادي که بگذرد؛ خاک کنده مي شود. مي بينيد که تهران غبارآلود مي شود. ما وقتي در مورد مديريت آب در ايران حرف مي زنيم، منظور چنين رفتار جنايتکارانه اي در برابر طبيعت است. بايد بدانيد که آبي که الان جلوي چشم شما در ليوان است، حق يک زيستمند زبان بسته در 200 کيلومتري جنوب شهرري است يا بابت تامين آن گياهي از تشنگي مرده است.
    
    در جايي که گفته مي شود تنها دودرصد مصرف آب در ايران مصرف خانگي است و بخش اعظم منابع آبي در بخش کشاورزي هدر مي رود، آيا جيره بندي مصرف آب در شهرها چاره اي براي کم آبي در ايران خواهد بود؟
    اصلامن معتقدم که بحث جيره بندي و مصرف آب و فرهنگ مصرف و اينها الان يک بحث کهنه است، يعني ما از آن عبور کرده ايم. من به جرات مي توانم بگويم که ما در تامين آب شرب شهرها مشکل حاد نداريم. اصلامگر جيره بندي شود چه مي شود؟ اصلاآب را گران تر کنند، چه مي شود؟ بايد بگويم که سوماليزاسيون يا تبديل شدن طبيعت ايران به سومالي، سه مرحله دارد. اول به صورت بلعيدن طبيعت خود را نشان مي دهد، به اين ترتيب که طبيعت را براي پيشرفت مي بلعند. اين روند، آغاز شده و اثرش را کامل گذاشته است. در نتيجه آن مي بينيم که درياچه ها و رودخانه ها خشک شده است و ما 90درصد حيات وحش را از دست داده ايم. در اين ميان خرده اي هم به طرفداران محيط زيست بگيرم که شکارچيان را مسبب کاهش جمعيت حيات وحش مي دانند در حالي که اينگونه نيست. حيوانات مي ميرند چون چيزي براي خوردن ندارند. اول گياهخواران بزرگ جثه بابت اين کم مي شوند که خود، خوراک گوشتخواران بزرگ جثه اند. در نتيجه اين گوشتخواران هم کم مي شوند. به اين ترتيب طبيعت، چشم انداز ها و مراتع نابود شده است. يک سير قهقهرايي دايم جنگل به بوته زار و علف زار و مرتع در طبيعت ايران ديده مي شود. يک روند معکوس و قهقرايي در حال طي شدن است. در مرحله بعدي سوماليزاسيون، کشاورزي بلعيده مي شود. يعني منابع آب کم و گران تر مي شود، طوري که کشاورزي و دامداري نمي صرفد. همين الان اگر بخواهيم به تجارت آزاد روي بياوريم، مي توان اغلب چيزهايي را که در ايران توليد مي شود، ارزان تر از خارج وارد کرد. در همه جاي دنيا گوشت قرمز خيلي ارزان تر از ايران است. همين حالااگر گوشت را از آسياي ميانه يا قفقاز وارد کنند، قيمت آن نصف قيمت تهران است. اما چرا اين کار را نمي کنند؟ چون اگر اين کار را بکنند صدها هزار نفر عشاير دامدار بايد خانه نشين شوند. همين الان هرچيزي را مي توانيم ارزان تر وارد کنيم. چرا؟ چون ما مزيت نسبي را از دست داده ايم. يعني هرچيزي مي تواند در يک کيفيت مشابه با قيمت ارزان تر توليد شود وگرنه هر چيزي را با قيمت بالامي شود توليد کرد اما اين رويکرد اقتصادي نيست. اينکه ما نمي توانيم ارزان تر از رقبا توليد کنيم يعني ما مزيت نسبي را از دست داده ايم و اين بيش از هرچيز به منابع آب برمي گردد. در مرحله بعدي سوماليزاسيون، هيولاي کم آبي به شهرها حمله مي کند؛ يعني به آب مصرفي انسان ها که در واقع به کمترين ميزان مصرف يعني دو تا چهاردرصد مي رسد. اساسا سرمايه گذاري در ايران براي تامين اين دو تا چهاردرصد بسيار زياد بوده است. نتيجه اين مي شود که در شرايط خشکسالي اي که الان در آن قرار داريم، متوسط مصرف شهروندان ما دو برابر متوسط جهاني شهروندان است. ما از روز اول فکر کرده ايم که اين منابع بي انتها هستند. با اين ديدگاه بزرگ شده ايم و به آن عادت کرده ايم. به همين خاطر بحران بزرگ ما اين است که طبيعت و کشاورزي هم در حال نابودشدن است. مشکل اين است که تا بحث بحران آب مي شود همه مي گويند بايد فرهنگ سازي شود. من برخلاف اين ديدگاه بايد بگويم اصلاتوپ در زمين مردم نيست. در نروژ به عنوان کشوري که بالاترين استانداردهاي حفاظت محيط زيست را دارد، اگر پليس نباشد مردم در خيابان زباله مي ريزند. اين جور نيست که مردم آموزش ديده باشند و فلان. اين کشور 50سال است روي محيط زيست سرمايه گذاري مي کند. اينجا آب و هرچيز که به طبيعت مربوط است ناگهان خيلي گران مي شود. اين است که وقتي يک قوطي خالي نوشابه را پس مي دهي، يک کرون معادل 500 تومان پس مي دهند. اگر آن يک کرون را ندهند کسي قوطي را پس نمي دهد. سازوکاري دارد. قانون دارد. فرهنگ سازي کدام است؟ اصلاتوپ توي زمين مردم نيست. بحث هاي فرهنگ سازي و اينها مطرح نيست. وضعيت براي ما بسياربسيار پيچيده تر شده و موضوع اصلاموضوع کلان حاکميتي است.
    
    نقش توده مردم در يک برنامه ملي براي مهار بحران کم آبي چيست؟
    همه بايد زودتر و جدي تر و مسوولانه تر نقشمان را در برنامه ملي مهار اثرات خشکسالي و بحران کم آبي بشناسيم؛ همه مردم ايران، نه فقط مديران وزارت نيرو يا سازمان محيط زيست. بايد توجه کرد که ممکن است بسياري از مردم آمادگي ذهني براي مشارکت در چنين برنامه اي را نداشته باشند. اقشار مرجع مثل هنرمندان، نويسندگان و روزنامه نگاران بايد در اين باره به دولت کمک کنند. دولت هم بايد به ديالوگ صميمانه و صادقانه رو بياورد. اين دولت نه خشکسالي را ايجاد کرده نه مقصر سوءمديريت هاي چنددهه اي در موضوع آب در ايران است. پس اين زمينه را دارد که از اجراي يک برنامه رياضت ملي نترسد و صادقانه مشکلات را با مردم در ميان بگذارد و از آنها کمک بخواهد. اگر نتوانيم يک مشارکت مسوولانه ملي براي مهار بحران آب ايجاد کنيم هيچ کاري از دست دولت برنخواهد آمد. روشنفکران و دولت بايد مهار بحران آب را به دغدغه عموم مردم تبديل کنند وگرنه دير مي شود و ديگر نمي شود هيچ کاري کرد.
    
    ما چه موقع واقعا به آغاز فرآيند سومالي شدن مي رسيم؟
    آغاز؟ اين فرآيند از سال ها پيش آغاز شده و در نيمي از مساحت ايران اثرش را گذاشته است. ما مثل بخش شرقي مديترانه بوديم، فرض کنيد لبنان قبل از جنگ، الان شبيه جنوب مديترانه يا شمال صحراي آفريقا شده ايم، فرض کنيد تونس يا مصر، حالاداريم عرض صحرا را طي مي کنيم تا به جنوب آن برسيم؛ به سومالي و سودان و چاد.
    
    الان حاکميت چه مي تواند بکند؟ مهم ترين کارش احتمالادر عرصه کشاورزي است؟ درست است؟
    من مکرر گفته ام که معتقدم ما براي نجات ايران و مهار بحران خشکسالي و بحران آب چاره اي جز يک رويکرد رياضت ملي نداريم. ما بايد به رياضت ملي روي بياوريم. چرا سخت است؟ متاسفانه براي اينکه شايد دولت به خاطر داشتن مشکلات اقتصادي و سياسي و اينکه ميراث دار اقتصاد مطلوبي نيست، روبه روشدن با اين هيولارا به تعويق مي اندازد. در گوشه وکنار گفته مي شود که مثلاوزير نيرو گفته است که کشاورزي در ايران با خطر تعطيلي روبه روست و... اما در عين حال اين مشکل خيلي بزرگي است. من درک مي کنم که چرا در اين مورد چيزي نمي گويند. دولت کنوني وارث شرايط اقتصادي مطلوبي نيست و شرايط آشفته اي دارد. از همه مهم تر اينکه مي خواهد خودش را بازسازي کند. تحريم ها و مشکلات و شرايط هشت سال قبل همه وجود دارند اما واقعيت اين است که اگر مي خواهيم نجات پيدا کنيم بايد به طرح رياضت ملي روي بياوريم. بايد ببينيم که برنامه هايي که فوري اجرا مي شود، چيست. يکي از آنها که خيلي خيلي حياتي و مهم است، اين است که ما بايد استفاده از آب هاي زيرزميني را به حداقل ممکن برسانيم. ما بايد اين آب ها را به عنوان ذخاير چندسال آينده که شرايط وخيم تر مي شود نگه داريم؛ يعني الگوي مصرف را ببريم به اين سو که فقط از آب هاي جاري استفاده کنيم. اين به معناي آن است که صدهاهزار چاه بايد تعطيل شود. چاه هاي عميق بايد برچيده شوند. بخش زيادي از کشاورزي ايران با تعطيل شدن چاه ها بايد تعطيل شود. اين بدان معناست که صدهاهزار شغل در روستاها از بين مي رود. بايد براي اينها جايگزين داشته باشيم. دولت در کوتاه مدت جايگزين ايجاد شغل ندارد. من کماکان روي نظرم هستم که ما در بحث تخفيف يارانه ها بياييم به صورت جدي مولفه آب را وارد کنيم؛ يعني بگوييم که ما چون ناچاريم طرح رياضت ملي را براي مهار اثرات خشکسالي اجرا کنيم و اين طرح منجر به ازبين رفتن صدهاهزار شغل مي شود در مناطق روستايي و عشايري بايد يارانه ها را به آنها بدهيم. آقاي روحاني بايد در تلويزيون حاضر شود و بگويد که مردم، ما الان دچار مشکل هستيم و ناچاريم که به شهري ها يارانه ندهيم و قفط به شهري هاي خيلي فقير يارانه بدهيم. به جاي 45هزارتومان يارانه، مثلا70هزارتومان به روستاييان بدهيم که بتوانند با اين معضل مواجه شوند. اين يکي از کارهايي است که روحاني بايد خيلي فوري انجام دهد. اين بخشي از رياضت ملي است. من با دليل مي توانم ثابت کنم که حتي نصف شدن مصرف آب در ايران کافي نيست و بايد مصرف را به يک ششم برسانيم. ما الان در وضعيت نرمال بارش، دو برابر متوسط جهاني آب مصرف مي کنيم. در کل گفته مي شود که الان اگر يک ليوان قهوه داشته باشيد، 500 ليوان آب براي توليد آن مصرف شده يا براي توليد يک کيلو گوشت گاو پنج هزارليتر آب مصرف شده است. اين به معناي آب هايي است که گاو خورده و صرف مزارعي شده که خوراک گاو شده است و... در دنيا متوسط مصرف آب 100ليتر است اما در ايران 190ليتر. مي گويند اگر مصرف آب را نصف کنيد مطابق استاندارد دنيا مي شويم. اما نکته مهم در اين ميان آن است که استاندارد دنيا بر اساس 750 ميليمتر بارش سالانه شکل گرفته است در حالي که ما فقط 250 ميليمتر بارش داريم. در واقع در ايران ما يک سوم متوسط دنيا بارش داريم. الان که در شرايط خشکسالي هستيم اوضاع به مراتب بدتر شده است. ما نبايد مشابه شهروندان انگليس و آمريکا آب مصرف کنيم. حالااينکه ما بياييم و مصرف را کاهش بدهيم بسيار کار پيچيده و سختي است زيرا بخش اعظم اين مصرف در بخش کشاورزي است. در ايران اين بخش بايد با تحول بنيادين و سريع روبه رو شود. بايد سطح اراضي زير کشت را کاهش دهيم. اراضي اي که هزاران سال ديم زار بوده، زير کشت آبي رفته اند اين در حالي است که اگر امکان اين شيوه از کشاورزي در اين اراضي وجود داشت اجداد ما پيش از اين انجام داده بودند. دومين مرحله آن است که بايد گونه هاي کشت را با طبيعت ايران متناسب کنيم. گونه هاي پرمصرف مناسب نيست. شيوه هاي آبياري را نيز بايد تغيير دهيم. ما در بخش کشاورزي 30 تا 40درصد در آبياري هدررفت آب داريم. اينها کارهاي پرهزينه و سختي است و در درازمدت امکان پذير است. مشکل کوتاه مدت ما اين است که آن بخش از کشاورزي که متکي به آب هاي زيرزميني است بايد تعطيل شود. وگرنه دو،سه سال ديگر در ايران دچار جنگ نواحي بر سر آب خواهيم شد. الان در حد مناقشه است و در حد جنگ نيست.
    
    در مورد سدها لازم نيست کاري انجام شود؟
    ايده اي در ايران در مورد توسعه وجود دارد بر اين مبنا که طبيعت لايزال و نامحدود است و ما هم هرکاري دلمان بخواهد مي توانيم بکنيم. يک نگاهي هم وجود داشته که اين آب هايي که به سمت بيابان مي رود، حيف است و ما بايد جلو آن را بگيريم. تا جايي که اين را به عنوان ارزش تلقي کردند. اين در حالي است که هيچ آبي بي حرکت جايي نمي رود. نمي شود گفت سد مطلقا کار بدي است اما سد تا 20درصد حق دارد نه تا 80درصد. به همين خاطر دست کم نيمي از سدهاي موجود بايد برچيده شود. هرچند که در ميانه اين بحران من برچيدن چاه هاي عميق را قبل از برچيدن سدها توصيه مي کنم.
    
    آيا تجربه اي جهاني از وضعيتي که ما در حال تجربه اش هستيم، داريم؟
    بله، يکي بحث رياضت ملي و شرايط اقتصادي جنوب اروپا است. اينها وارد دوره رياضت ملي شده اند. کلي از رفاه شهروندي را دولت پس گرفته است. ببينيد چطوري مردم را مجاب کرده اند که مردم حاضر به همياري شده اند. در بحث هاي مديريت محيط زيست هم چندسال پيش در پاکستان سيلي آمد که همه زيرساخت ها نابود شد يا در آمريکا که بزرگ ترين خشکسالي ها و توفان ها پيش مي آيد... بايد ببينيم اينها چطور اين دوران را مي گذرانند.
    
    نگار حسینی

روزنامه شرق

دیدگاه خود را ارسال نمایید

ما را دنبال کنید